باعرض پوزش .این خاطرات بصورت پیش نویس نوشته می شود تا در فرصت مناسب ویرایش شودوهمیشه ناتمام ومطالبش پراکنده ونامرتبط به هم می باشند

بی مقدمه:

امروز پنچشنبه هشتم فروردین نود و دو.به ذهنم اومدخاطراتی بنویسم برای چی نمی دونم.چه خاطراتی         نمی دونم؟بعد گفتم می نویسم برای خودم. بطور غیر جدی از شهر شدن ارطه یا به قول بعضیها از شر شدن ارطه بگم ولی دیگران هم اگه بخوان می تونن بخونن این بود که به فکر راه اندازی وبلاگ افتادم تا نوشته ها را جهانی کنم وگفتم پس بنویسم برای ارطه.

وبلاگ نوشتن وشهر شدن ارطه وسوسه ام کردند گفتم حالا پس که وبلاگ دارم خاطره می نویسم وبرای ارطه به نوعی تاریخ.حتما برام کلاس داره مردم فکر میکنن آدمی شدم   البته به قول معروف:ملا شدن چه آسان.آدم شدن چه مشکل.وبه قول سعدی که درگلستان باب هفتم حکایت اول میگه:یکی رااز وزرا پسری کودن بود. پیش یکی از دانشمندان فرستادکه مرین را تربیتی میکن مگر که عاقل شود.روزگاری تعلیم کردش وموثرنبو.پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیباشد ومرا دیوانه کرد.

چون بوداصل گوهری قابل        تربیت را در و اثر باشد

هیج صیقل نکو نداندکرد           آهنی راکه بدگهرباشد

سگ به دریای هفت گانه بشوی        که چوترشدپلیدتر باشد

خر عیسی گرش به مکه برند     چون بیاید هنوز خر باشد

      ...(ادامه دارد)رفتم بالا ماست بود اومدم پایین دوغ بود جز حرف حق بقیه دروغ بود

2-ارطه شهر شد جمله ای بود که در منطقه ی ارطه ورد زبان شدوکم کم به واقعیت تبدیل شد حساب دهیاریها مسدودشد شورای روستاهای ارطه منحل شدند شورای شهر تشکیل شدبه زودی شهردار معرفی می شود آقای فوقی رییس شورای شهرشدآقای عمویی فرزند شهید بزرگوارسردارعمویی شهردارشد ظاهرا افراددیگه ای هم معرفی شدنداما تکلیف شده بودایشان شهردار بشن چون الان مد شد پست و صندلی  ریاست به طالبانش تکلیف میشه مثل من که گفتم تکلیف شرعیه باید .......شهر ارطه بشم نمی دونم چرا همه فکر میکنیم اگه من نباشم اسلام به خطر می افته کشور به خطر می افته شورای شهر به خطر میافته. بهر حال ارطه شهر شد هرکس چیزی می گفت یکی میگفت پوست مارو میکنن ازپس که از ما عوارض و...می گیرن خیابان نداریم زیرساخت نداریم آسفالت نداریم اول ایناروانجام بدن بعدارطه رو شهر کنن...امامن نظرم مثبت بود شایدهم خوشحال....(ادامه دارد)رفتم بالا ماست بود اومدم پایین دوغ بودجزحرف حق بقیه دروغ بود.

3-گفتم خوشحال شدم ارطه شهرشدبه قول بعضی هاکه به من میگفتن شهر ندیده اماخوشحالی من برای شهری شدن نبودبه اون بعضی ها گفته بودم سی سال خدمت کردم نرفتم شهروتوی همین روستای خودم کفشگرکلا موندم درصورتی که می تونستم برم شهری وشهرنشین باشم.من طبیعت روستارادوست دارم،خوشحالی من بخاطر همین بودکه ماهمون طبیعت زیبای روستا راداریم ودرکنارش با شهرشدن وبامدیریت صحیح خیابان های عریض-پیاده روهای جدول بندی ودرختکاری شده-ایجادکانال برای هدایت ابهای سطحی-خیابانهای نام گذاری شده ودارای مهندسی منظم شهری و...دیگرامکانات خدماتی ورفاهی را،اینها به دست نمی آیدمگرباشورای شهر قوی.شهردارفعال وکاردان که من هیچکدام را دراعضای شورای شهروشهردارندیدم،آنان کاری کردند که مردم ازهرچی شهرشدن بیزار شدندبه قول معروف ازطلابودن پشیمان گشته ام مرحمت فرما مس گردان مرا، ازساختمان های قدیمی عوارض کلان گرفتند،ازخانه های خالی عوارض شهرداری گرفتند،کمیسیون ماده صدو...مردم قبض ها راپاره کردند ودر هرمحفلی ازمضرات شهرشدن می گویند.قبلا که نامه ای تهیه شده بودکه شهر رامنحل کنندنمیدانم درهمه ی روستاهای ارطه چنین نامه ای امضاءشدیانه ؟ولی در روستای مادر یکی از شبهای محرم(هشتم یا نهم)به من گفتند نامه ای هست ازپشت تریبون بخوان تا مردم امضاءکنند گفتم نامه درمورد چیه؟گفتند بخوان.......(ادامه دارد)

4-امروز پنچشنبه 22فروردین نود دو آقای بخشعلی کرمی برام زنگ زد از اطلاعیه ی فرمانداری قایمشهر گفت که اعلام کرده بودند نامزدهای عضویت درشورای شهر ارطه برای ثبت نام به دفاتر پیشخوان دولتی درشهر ارطه مراجعه کنند که درمساجد شهرارطه نصب شده بود ظاهرادراین دوره ثبت نام اولیه دردفاتر انجام و بادریافت کد رهگیری سپس درفرمانداری و بخشداری ثبت نام قطعی انجام می شود منطقه ی(روستا)کفشگرکلا باید به دفتر آقای مالک اشترعبدی مراجعه بکنندوبقیه ی مناطق به دفاتر موجود در منطقه ی خودشان.